close
تبلیغات در اینترنت
داستان حضرت موسي( ع)-1

داستان حضرت موسي( ع)-1

داستان حضرت موسي( ع),ع,(ع),موسی,موسی (ع),حضرت موسی (ع),شناسنامه حضرت موسي پادشاه عصر موسي وخواب او افكن,

داستان حضرت موسي( ع)-1 شناسنامه حضرت موسي  حضرت موسي يكي از پيامبران اولوالعزم است كه نام مباركش 136 بار در34 سوره قرآن آمده است.كلمه موسي به معناي از آب گرفته شده ميباشد.ايشان 500 سال بعد از حضرت ابراهيم ظهور كرد ولقب كليم الله به خود گرفت چون خداوند بدون واسطه با او سخن گفت.موسي پس…

نقشه سایت

خانه
خوراک

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

عنوان محصول

توضیحات محصول
قیمت : ---- تومان

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 227 کل نظرات : 5 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 0 آمار بازدید
    بازدید امروز : 17 بازدید دیروز : 17 ورودی امروز گوگل : 3 ورودی گوگل دیروز : 14 آي پي امروز : 3 آي پي ديروز : 13 بازدید هفته : 110 بازدید ماه : 657 بازدید سال : 1,390 بازدید کلی : 9,606 اطلاعات شما
    آی پی : 50.19.34.255 مرورگر : سیستم عامل : امروز : یکشنبه 06 اسفند 1396

    آرشیو

    تبلیغات

    داستان حضرت موسي( ع)-1

    داستان حضرت موسي( ع)-1

    شناسنامه حضرت موسي 

    حضرت موسي يكي از پيامبران اولوالعزم است كه نام مباركش 136 بار در34 سوره قرآن آمده است.كلمه موسي به معناي از آب گرفته شده ميباشد.ايشان 500 سال بعد از حضرت ابراهيم ظهور كرد ولقب كليم الله به خود گرفت چون خداوند بدون واسطه با او سخن گفت.موسي پس از آنكه از جانب خدا مامور شدبه جانب كوه طور برود واز آنجا سرزمينهاي فلسطينيان را بنگرد در همانجا ودر سن 240 سالگي وفات يافت وهمانجا نيز به خاك سپرده شد

     پادشاه عصر موسي وخواب او

     حضرت موسي در زمان سلطنت رامسيس يا رعمسيس در شهر مصر متولد شد.رامسيس شبي در خواب ديد آتشي از طرف شام

    (بيت المقدس)شعله ور شد وزبانه كشيد وبه طرف سرزمين مصر آمد وبه خانه هاي قبطيان افتاد وهمه خانه ها را سوزاند.سپس كاخها وخانه هاي آنها را نابود ساخت ولي به خانه هاي سبطيان (قوم موسي)آسيبي نرساند.فرعون در حاليكه وحشت زده شده بود از خواب بيدار ودر غم فرو رفت وساحران را براي تعبير خوابش فراخواند وآنها گفتند پيري از بني اسرائيل به دنيا خواهد آمد كه تو ويارانت را نابود خواهد كرد.

    رامسيس بعد از مشورت دستور داد تا از همبستر شدن مردها وزنها جلوگيري شود ولي يوكابد همسر عمران كه به هوس افتاده بود نزد شوهر آمده ومخفيانه عملي انجام  دادند كه منجر به انعقاد نطفه موسي شد.

    دستور ديگر فرعون اين بود كه قابله هايي گمارده ومراقب زايمان زنها باشند واگر نوزاد پسر بود نابودش كنند.در اين گيرودار حدود 70000 نوزاد پسر كشته شد وچون ممكن بود نسل آنها منقرض شود تصميم گرفتند كه قتل پسران را يكسال در ميان انجام دهند واتفاقا در سالي كه كشتار نبود هارون برادر موسي نيز متولد شد.

     ولادت موسي در سخت ترين شرايط 

    هرچه زمان تولد موسي نزديكتر ميشد مادرش نگرانتر ميشد اما بعد از تولد موسي خدا محبت او را در دل قابله مامور انداخت واو از كشتن موسي صرفنظر كرد.بعد از خروج قابله از منزل نگهبانها كه مشكوك شده بودند وارد خانه شده كه كلثم خواهر موسي گزارش را به مادر داد ومادر موسي از ترس بچه را داخل تنور انداخت.اما بعد از رفتن مامورين يوكابد ديد كه كودكش از آتش تنور سالم مانده است.

    بدين ترتيب 3 ماه از ماجرا گذشت وزمانيكه مادر بيمناك لورفتن قضيه شد با الهام خدا تصميم گرفت موسي را به نيل اندازد.براي همين به سراغ نجاري رفت واز او خواست صندوقي مخصوص برايش بسازد.نجار كه از قضيه بو برده بود براي گرفتن جايزه تصميم گرفت قضيه را به مامورين گزارش دهد اما به اذن خدا زبانش بند آمد وچون خواست با اشاره قضيه را لو دهد مامورين كه فكر ميكردند او قصد مسخره كردن دارد با كتك او را راندند.اما بعد از خروج دوباره وسه باره به همان وضع افتاد ومطمئن شد كه مصلحتي در كار است براي همين تصميم به ساخت صندوق گرفت.

     افكندن موسي به رود نيل 

    يوكابد طبق فرمان الهي موسي را در صندوق گذاشت وصبحگاهان او را درون نيل انداخت وآب به سرعت صندوق را با خود برد وخداوند به مادرموسي آرامش داد.رامسيس كه با زنش آسيه در كنار رود نيل مشغول تفريح بودند چشمشان به صندوق افتاد ودستور داد تا صندوق را از آب بگيرند.بعد از گرفتن صندوق از آب فرعون درب آنرا گشود وبا تعجب ديد كه نوزادي درونش نهفته است.هنگاميكه نگاه آسيه به كودك افتاد محبتش را جلب كرد اما فرعون عصباني شد وگفت كه چرا او كشته نشده است ودستور كشته شدن او را صادر كرد اما آسيه مانع اينكار شد وبا اصرار او را به فرزندي قبول كردند.

    خواهر موسي كه به دستور مادر به اطراف كاخ فرعون آمده بود قضيه را ديد وبه مادر گزارش داد.مادر موسي بسيار نگران شد ونزديك بود از ترس راز خود را فاش نمايد ولي خداوند به آرامش عطا نمود.طولي نكشيد كه موسي گرسنه شد وبه دستور فرعون آنها به دنبال قابله گشتند اما موسي سينه هيچكدام از آنها را به دهان نميگرفت وگريه اش امان همه را بريده بود.در اين حين دختري گفت كه من مادري را ميشناسم كه حاضر است اين كودك را شير دهد.مامورين مادر موسي را به كاخ برده وموسي با اشتياق مشغول خوردن شير مادر شد.بدين ترتيب خدابه وعده اش كه برگرداندن موسي به مادرش بود عمل كرد.او موسي را براي شير دادن به خانه برد وگاهي اوقات او را به كاخ ميبرد تا آسيه او را ببيند.

    زمانيكه موسي به دوران رشد وبلوغ رسيد واز قدرت جسماني برخوردار شد در يكي از روزها كاخ فرعون را ترك كرد ووارد شهر شد.در شهر ديد كه دو نفر با هم درگير شده اند كه يكي از قبطيان(طرفداران فرعون) وديگري از سبطيان بود.فرد اسرائيلي از موسي درخواست كمك كرد وموسي به ياري او شتافته ومشتي حواله او كرد كه طرف با همان ضربه كشته شد.موسي از اين حادثه ناراحت شد وتوبه كرد وخدا توبه اش را پذيرفت .روز بعد همين حادثه بين دونفر ديگر تكرار شد وموسي اين دفعه نيز قصد كمك داشت كه متوجه شد قضيه ديروز نيز فاش شده است واز كمك كردن كوتاه آمد.از طرف ديگر گزارش ديروز نيز به فرعون رسيده واو تصميم به قتل موسي گرفته بود.در اين حين يكي از مشاورين فرعون كه از ظلم او بيزار بود قضيه را به موسي گفت وموسي بنا را برفرار گذاشت. 


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    ورود کاربران

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد